امید منتظری

برای امید منتظری

Posted in شعرهایی برای امید by کاربر on مارس 10, 2010

پرنده ی روزهای خزان

پشت پنجره ی عریان می خواند

-بارانی اما هنوز نباریده-

در امتداد رود راه می روی

به دیدار باران می روی

بوی خاکی برگهای زرد کف دستانت عرق کرده…

دریا ! دریا !

باران از دریا فراز می آید و بر خشکی می بارد

آنگاه با پشت دست اشکهایت را پاک می کنی.

سین .ل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: