امید منتظری

دوپرده؛ تا پایان نمایش به رنگ ارغوان( به بهانه صدور حکم امید منتظری)

Posted in یادداشت های دیگران by کاربر on مارس 16, 2010
خبر این بود :
«امید منتظری به شش سال حبس تعزیری محکوم شد»
هنوز هم گیج و مبهوتم؛ هنوز نمیتوانم درک درستی داشته باشم.
تحلیل رفتار دولتیان زیاد هم مشکل نبود. همانطور که انتظار میرفت؛ آنها که بزرگترین خطر را در سالروز پیروزی انقلاب میدیدند؛ تمامی تلاش خود را متمرکز نمودند تا از هر طیف و گروه فعال و غیر فعال، زنده و یا فسیل شده؛ تعداد قابل تاملی از پر رنگ ترین فعالان آنها را؛ از حد فاصل عاشورا؛ تا ده,پانزده روز مانده به بیست و دوم بهمن به زندان بیاندازند. و با این تدبیر, فی الواقع همچون برنده، طرف مقابل را از دوراهی باخت باخت مورد نظر خود عبوردهند.
از همین رو، در ابتدا با دست آویز قراردادن هتک حرمت امام حسین(ع) و روز عاشوراقدام به بازداشت حدود 1480 نفر طی 5 روز و سپس در طیف دوم دستگیری ها؛ اقدام به بازداشت عمده فعالین مطرح سیاسی در همه طیف ها؛ (از قبیل فعالین چپ, اعضای کمپین … , کانون مدافعان حقوق بشر, فعالین دانشجویی, فعالین زنان,دفتر تحکیم, ادوار و …) نمودند. سپس در اقدامی نو (که از حیث سرعت عمل, در رسیدگی به اتهامات؛ نقطه عطف دستگاه قضایی بشمار میرود)؛ و در کوتاه هترین زمان ممکن؛ اقدام به بررسی؛ بازجویی،تفهیم اتهام؛ تشکیل پرونده؛ برگزاری دادگاه و صدور احکامی نمودند که هدف از آنها ایجاد رعب و وحشت عمومی بود.
اما؛ خام اندیشی است اگر صدوراین احکام را فقط؛ با هدف زنگ خطری برای ترساندن توده مردم برشمریم.
تا دمی پیش از طلوع آفتاب بیست و یکم بهمن ماه، احتمال تکرار دهه شصتی دیگر؛ هر آن بیشتر و قوی تر میشد.
در این میان؛ همچنان که زمان میگذشت، در یک سو مردم؛ دهان به دهان، وحشتی مستور اما لاجرم از یاداوری زخمی نه چندان کهنه را, به امید کاسته شدنش؛با هم تقسیم میکردند؛ و آنسو تر؛ گروهی کارشناس سپید و سیاه، گردهم آمده بودند تا شرایط حاکم بر جامعه؛ میزان ترس عمومی و وضعیت فشارهای بین المللی را در برابر، تنش ناشی از اجرای احکام سنگین صادرشده قراردهند، و تصمیم نهایی اخذ گردد.
اینگونه بود که قبل از بیست و دوم بهمن ماه، بزرگتر؛ حَوِّل حالَنایِ مردم را، آمین گفت و از در رحمت و بزرگواری، یک شبه، هشت حکم اعدام صادره را شکست و هفت متهم به محاربه را قبل از صدور حکم اعدام، زندگی دوباره عطا فرمود.
و اکنون که چند روزی مانده تا نیمه اسفندماه؛ بسیاری از آنها که در طول این مدت با اتهام محاربه و به عنوان برگ برنده ای در دست حکومت، در اوین بودند، تا چنانچه باد، بر میل حضرات نوزید، دهه شصت دیگری را خلق کنند؛
همگی آزاد شده اند،
و یکی دو پرده بیش به پایان نمایش، حکومت ارغوانی؛ نمانده است.
پرده اول؛ جگرم را میسوزاند.
پرده اول نمایش اقتدار یک حکومت است در برابر چند خانواده، چند نفر، چند کَس.
آنان که بیشتر از همه، تاوان دادند در این انقلاب.
مردانی؛ همچون؛ تو امید ،
شیرزنانی، همچون مادرت،
آری، براستی مادرت؛ که عجب صبور است و مقاوم،
که شرمم میگرفت؛ از خودم، وقتی با همه غمهابش،
امید میداد؛ به دیگران.
براستی؛ اگر در این سالهای فقدان پدر، مادرت تخم کینه و عداوت میکاشت در دلت؛ آنگاه؛ با تو و او چه میکردند.
شاید مشکل ثقل ادراک ماست و شاید هم …
هرچه که باشد؛ اگر حاصلِ کینه توز پروراندن؛ بی هویت رشد دادن؛ و خیانتکار پروری، ثمره اش؛ برومندی چون تو و امثال توست،
باید،
جای دعای نزول باران و سجده های استغفار،
همگی دست به دعا برداریم؛ که نسل آتی،
از بن؛
خیانتکارانی وطن فروش و ازعیادی استکبار و جیره خوار اجنبی باشند؛
چراکه امید و امیدهایی؛ که امید امام هم، روزی به آنها بود؛ در پس این همه صفات ذاله؛
نه به قدر وسعشان که به قدر انسانیت و صدقِ طینت ذاتی خود، ماندند در این دیار و برای سرافرازی ایرانِ آباد و آزاد؛ کوشیده اند.
وما که دیروز انتظار صدور حکم اعدام را برایمان عادی جلوه دادند، امروز با صدور شش سال حبس برای یک تازه جوانمان، در تنهایی عاری از سرزنش غیر، از اقبال بلندش، هورا میکشیم.
بعضی ها، چندین برابر ما تاوان رهایی » آزادی » را از بند میپردازند.
و اما پرده آخر،
کارد به استخوان رسیده و عالیجنابان رنگارنگ؛
عدالت علی(ع) و احقاق حق ملت را؛
به مسلخ مصلحت؛
مثله میکنند؛ در برابر پاداش درخوری؛ بنام بقاء حکومت.
آخرین پرده نیز میآید و عالیجناب وزین، اقامه میکند, نماز جمعه مسلمین پایتخت را
و آنقدر یکی به نعل؛ یکی به میخ، تا زمینه را؛ محیا کند؛ برای برپایی مجلس توبه و استغفار دوزخیان اوین، در پیشگاه بزرگتر.
تا برای بار دوم؛بخشش و رأفت اسلامی را؛ به رخ کشیده؛ عیان سازد.
و من هنوز هم گیج و مبهوتم.
نه از عدم ادراک بازی سیاست و سیاست بازی حکومت؛
بلکه, مانده ام, در یافتن پاسخی منطقی؛
تا بدانم, چرا وقتی به مرگمان میگیرند,
برای تب کردنمان,
مجلس پایکوبی و سرور ترتیب میدهیم.
خداوندا:
تو جان میبخشی و اینجا؛ به فتوای تو میگیرند جان ازما
سه شنبه 2 مارس 2010
به نقل از وبلاگ به سیاهی پرهام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: