امید منتظری

دهه ی شصت نوینی را انتظار می کشیم؟

Posted in مقالات by کاربر on مارس 18, 2010

دستگیری ها در ایران شدت گرفته است ، هیچ دلیلی هم برای دستگیر شدن وجود ندارد. حضرات کما بیش در پی آن هستند که از ایران زندان بزرگی درست کنند و شعار زمان شاه : به امید روزی که هر ایرانی یک پیکان داشته باشد ، نو نویسی شده تحویل مردم شد :

به امید روزی که هر ایرانی دست کم یک زندانی داشته باشد

در میان خبرهای دستگیری ها ، حمله هایی که به خانواده های شهدا و زخم خورده های جمهوری اسلامی می شود ، چشمگیر تر است. انسانهایی که در طول سالهایی که از کشتار و نسل کشی جمهوری اسلامی میگذرد ، زخم های عمیق را بر تن تحمل میکنند ، این بار خود  مورد هدف قرار گرفته اند و اسیر زندانبانان شب شده اند.

برادر کیانوش آسا بعد از جنایتی که در حق این خانواده صورت گرفت ، زندانی میشود و بدون هیچ حکمی در زندان نگاه داری میشود. خانه ی پروین فهیمی ( مادر سهراب اعرابی )  را بارها تفتیش می کنند و عکسهای سهراب را از سر در خانه اش می کنند ، این درحالی است که اعلام میکنند که عوامل خارجی در قتل سهراب دست داشته اند. 
به سنگ قبر ندا بارها شلیک می کنند و موجبات مزاحمت خانواده را ایجاد میکنند این درخالی است که بارها اعلام کرده اند ، فیلم و تاتر ساخته اند که مزدوران خارجی در قتل ندا سهم داشته اند.

و خبر از دستگیری مهین فهیمی و امید منتظری میرسد. مادر و پسری که همسر و فرزند حمید منتظری ، یکی از اعدام شدگان سال 67 هستند. مهبن ار جمله کارشناس تاریخ ،  فعال حقوق زنان و از اعصای فعال انجمن مادران صلح است.  و امید ، پسر بچه ای که در زمان دستگیری و اعدام پدرش سن و سالی نداشت ، امروز مرد بزرگی است که خود در زندان به سر می برد.

مهین فهیمی و امید منتظری  

امروز نامه ای دریافت کردم ، از یکی از دوستان امید ، که به من حق داد با هر گونه تغییری این نامه را در وبلاگم منتشر کنم.

من نامه را خواندم ، و هیچ تغییری را در آن صلاح ندیدم.

این نامه را بخوانیم ، و ببینیم که در طول این سی سال به مردم ما چه روا داشته اند . چرا که گاه در دور و کنار می شنوم که بعضی فکر میکنند که آنچه رخ میدهد تنها مسئله ی این چند ماهه است :

همه چیز از بچگی شروع شد . همیشه همینطور است . وقتی نمیدانی. وقتی نباید بدانی. وقتی گناهی نداری از بابت اینکه نمیدانی. اما ما بچه های دهه 60 گناهکار زاده شدیم.دهه ای که گناهکارهستی مگر اینکه با هزار زحمت خلافش را ثابت کنی. تازه باز هم داروغه مختار است که باور کند یا نه. تازه فهمیده بودیم انگار ما کاری کرده ایم که خودمان هم خبر نداریم. بله ما فرزندان کسانی بودیم که انقلاب کردند و این بزرگترین گناه ما بود.
امید پسر آرام و کوچکی بود وقتی فهمیدم رازی در میان است.قبلتر که امید هنوز نبود و در راه بود بابا در زندان بود و قرار بود به زودی آزاد شود. اما انگار یکدفعه همه چیز به هم ریخت. انگار یک اتفاقی افتاد که ما بچه ها نباید میفهمیدیم مثل همیشه که بزرگترها فکر میکنند میشود چیزی را پنهان کرد از بچه ها …
اما من فضول تر از این حرفها بودم . فهمیدم که بابا دیگه زندان نیست. و وقتی که فهمیدند که من فهمیدم این را هم فهماندند که حالا حالا ها شکوفه که دیگر بزرگ شده بود و می فهمید معنی نبودن آغوش پدر را نباید از این خبر آگاه میشد که بابا دیگر زندان نیست. اما امید بی خیال از همه جا بود. کوچکتر از آن بود که بفهمد.
من هر وقت آنجا بودم این راز را همراه خودم داشتم. چیزی که کسی نمیدانست از بچه ها.ولی کم کم فهمیدم همه میدانند جز امید و شکوفه ! اصلا دیگر جرات نمیکردم به صورتش نگاه کنم. فکر میکردم هر روز با هر نگاه دارم بهش دروغ میگویم.
هنوز نمیدانستم بابا کجاست اما میدانستم که دیگر بر نمیگردد.
شهید حمید منتظری که ناجوانمردانه توسط جلادان خونریز و بی شک بی عقل حکومت کنونی ایران به قتل رسید از جانباختگان جنایت علیه بشریت در سال 67 بود.
هنوز هم نمیدانم کجاست. هیچکس  نمیداند. میگویند یک جایی گوشه های گورستان خاوران خوابیده و نگران ماست.
امروز اما امید خوب میفهمید. میفهمید که مادرش این سالها بیهوده رنج نکشیده. میفهمید که اینهمه که امروز می فهمد حاصل تحمل این همه سال این همه نگاه نامرد پدر کش بوده است.
میفهمید که دیگر نباید از نداشتن بابا ناراحت باشد. باید افتخار کند که فرزند شهید بی سهمیه و استثناست !
  و فهمید که این مسئولیتش را بیشتر میکند. اینکه این همه سختی کشیده و آبدیده شده.
وقتی سهراب رفت همه مان خوابزده شدیم انگار که یک فیلم ترسناک گذاشته اند و هرگز تمام نمیشود. مثل یک توهم. مثل یک کابوس شبانه. کسی باور نمیکرد.آخه امید و سهراب با هم بزرگ شدند. در کنار خیلی های دیگر از ما شهروندان درجه دو !
انگار شمارش معکوس برای ما بچه های دهه شصت شروع شد با مرگ سهراب.
امروز اما امید زندان است. برای آزاد کردن مامان  با پای خودش رفت و دیگر چند روز است که برنگشته.
من این گوشه دنیا نشسته ام و کاری نمیتوانم بکنم و فکرم شب و روز این شده که چه کار میتوان کرد.مثل شکوفه که نشسته اون سوی دنیا و حتما» چون قوی تر از من است مشغول کاریست که می شود کرد اما میخواهم همه مدعیان نفی خشونت که خودم هم جزوشان هستم بدانند و به همه آنها که با این تز ما حال میکنند و هر روز چاقوها و چماقهایشان را تیزتر میکنند بگویم هر چند بارها کتک خورده ام و باز هم لبخند زده ام اما سرمایه اندکی دارم که جانم است. اگر مویی از سر امید کم بشه یا خونی از دماغ مادرش بیاد انقدر احمق هستم که مثل احمقهای مزدور شما به قیمت مرگ خودمم شده بهتون نشون بدم که چقدر جون آدم بی ارزشه این روزها …

به نقل از وبلاگ زنانه ها   6 ژانویه 2010

Posted in مقالات by کاربر on مارس 17, 2010

کاوه سلطانزاده

از آزاد شدن امید خوشحال نخواهم شد. آزاد بودن حق امید های منتظری است. از دریغ شدن این حق از هر انسان آزادی سرشار از خشم می شوم و با آزادی اش تنها اندکی از خشمم کاسته می گردد چرا که جبران روزها و شب هایی که امید ها به ناحق در بند گذرانده اند به هیچ وجه امکان پذیر نیست، پس همچنان خشمناک می مانم پس از آزادی هر زندانی. از امید های ما حقی سلب می گردد و با بازگرداندن نصفه و نیمه این حق در سرور غرقمان می کنند به خیال خویش.

علامت سوال از ذهنم محو نمی شود. سیستمی که تحمل کوچکترین حرکت جمعی بر خلاف میلش را ندارد چطور تجمع خانواده و دوستان زندانیان را در مقابل اوین بر می تابد. هر شب، چندین و چند شب. هر روز یا هر شب تعدادی از گروگان ها آزاد می شوند و در هیاهو و سرخوشی خبر این آزادی، خبر دستگیری دیگری، خبر سلب آزادی دیگری محو می شود و به چشم نمی آید. اینجاست که فاجعه رخ داده است. آیا سرکارمان گذاشته اند؟ حتی اگر این جایگزینی اتفاق نمی افتاد شاد نمی شدم. منتی که بر سر آزاد شدگان می گذارند و به واسطه آن در خارج از زندان همچنان اسیر نگاهشان می دارند و از حق دیگری که زندگی اجتماعی باشد محرومشان می کنند بر تافتنی و سکر آور نیست. مشوق ادامه این روند هم باور پذیری عمومی آن در مدت اخیر بوده که مصممشان کرده است در ادامه آن. مسابقه عکس نگاری با جدید ترین آزاد شده و لبخندهای ابلهانه ای که همه چیز را بهتر از وضعیت نرمال تصویر می کند. انگار که از اول هم اتفاقی نیافتاده است.

بارها در خلوت از خود پرسیده ام که دوره کنندگان نو رها شده آیا در لحظه ای که به دوربین روبرو لبخند می زنند آیا از خود باز هم پرسیده اند که پس رایمان چه شد؟ پس نداها و سهراب ها را که کشت؟ امشب به کدام خانه یورش می برند؟ فلانی آواره کجا شده؟

مدتی است شعورمان را به بازی گرفته اند به ساده ترین وجه ممکن. تنزل توقع عمومی به آزادی امید های در بند ناشی از سو استفاده قدرت حاکمه از احساسات برانگیخته جامعه است. آزادی هر امید، امید دیگری را در بند می کند تا اینکه به خیالشان عادت کنیم تا به ریشمان بخندند. جای خوشحالی نیست. این آزادی نیست. در بند شدن هر امید حقی را نه تنها از امید و خانواده و دوستان بلکه از جامعه ای سلب می کند که به امیدهایش زنده است.

جای خالی امیدهایمان را گرامی می داریم. برای آزادی شان هر آنچه از دست بر می آید انجام می دهیم ولی عادت نمی کنیم.

جناب آقاي قاضي، آيا داشتن گرايش چپ، انديشه‌اي مجرمانه است؟

Posted in مقالات by کاربر on مارس 14, 2010


كاوه مظفري

وقتي رفيق چاوز، با آن قامت متفاوتش، دستان برادر محمود را به نشانه اتحاد مي‌فشرد، هيچ مقام دولتي نگران تبليغ گرايشات كمونيستي نبود. نمي دانم چرا وقتي نوبت به جوانان اين سرزمين مي‌رسد، متفاوت انديشيدن، مصداقي براي مجرميت مي‌شود. متن كيفرخواست يكي از متهمان دادگاه حوادث روز عاشورا، به نام الف.م. از زبان نماينده دادستان تهران چنين است: «اين متهم برخوردار از گرايش چپ كمونيسم از نوع جديد چپ نوانديش است كه متهم به 1) اجتماع و تباني با هدف اقدام عليه امنيت كشور، و 2) فعاليت تبليغي عليه نظام با حضور در اغتشاشات روز عاشورا و مصاحبه با راديو و رسانه‌هاي بيگانه است»*.

جناب آقاي دادستان، سوال اينجاست: آيا داشتن «گرايش فكري چپ»، مصداق عملي مجرمانه است؟ بر اساس كدام ماده قانوني، مي توان فردي را با برچسب «عقيدتي» به عنوان متهم به دادگاه معرفي كرد؟ نكند شما به جاي رفتار و عملكرد افراد، مي‌خواهيد عقايد و افكار آنها را محاكمه كنيد؟ نكند دستگاه قضايي به دوران تفتيش عقايد رجعت كرده است؟ يا اينكه به جاي اجراي قانون، ايجاد جنجال رسانه‌اي به وظيفه دادسرا تبديل شده است؟

محض يادآوري عرض مي‌كنم، طبق اصل بيست و سوم قانون اساسي: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد». همچنين، بر اساس ماده نوزده ميثاق جهاني حقوق بشر: «هرکس حق آزادی عقيده و بيان دارد، اين حق دربرگيرنده آزادی داشتن عقيده بدون مداخله، و آزادی در جستجو، دريافت و انتقال اطلاعات و عقايد از طريق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود». و نيز، طبق بند يازده قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی، طي دوره بازپرسي: «پرسش ها بايد مفيد و روشن و مرتبط با اتهام يا اتهامات انتسابي باشد و از كنجكاوی در اسرار شخصي و خانوادگی و سؤال از گناهان گذشته افراد و پرداختن به موضوعات غير مؤثر در پرونده مورد بررسی احتراز گردد».

متاسفانه، رويه‌اي كه در محاكمه متهمان حوادث عاشورا از سوي دادستاني و دادگاه انقلاب اتخاذ شد، همخواني با حقوق اوليه انساني ندارد. علاوه بر اينكه چنين رويه‌اي نقض آشكار قانون اساسي و ميثاق بين‌المللي حقوق بشر به شمار مي‌آيد، در تضاد با آموزه‌هاي ديني نيز قرار دارد. وقتي مناظره پيامبر و ائمه حتي با كفار آنهم در مساجد تبليغ مي‌شود، وقتي طبق آيات قرآن در دين هيچ اكراهي نيست؛ چگونه است كه به بهانه ديگرگونه انديشيدن، افراد محاكمه مي‌شوند؟

گويي اتهام دگرانديشي، صرفاً براي ستمديدگان اين سرزمين انديشه‌اي مجرمانه است. چه اينكه صاحبان قدرت اگر به چنين نمادهايي خود را ملبس كنند نه تنها محاكمه نمي‌شوند كه با مدال «دشمن امپرياليسم» مفتخر مي‌شوند. همانطور كه احمدي‌نژاد رنگ سرخ را كه نمادي «چپ» است به رنگ انتخاباتي خود تبديل مي‌كند و با سردادن شعارهاي مردم‌فريب، ژست سوسياليست به خود مي‌گيرد، و در نهايت تلاش مي‌كند تا با همراهي چاوز، خود را دشمن سرمايه‌داري معرفي كند. حال اينكه در پشت پرده طرح تحول اقتصادي، به مالداران داخلي و سرمايه‌داران خارجي علامت مي‌دهد كه براي چپاول آماده شوند. صنعت كشور را براي نظاميان به حراج مي‌گذارد و نيروي كار را از حداقل‌هايش محروم مي‌سازد.

گويي اين منافع هستند كه تعيين مي‌كنند چه كسي حق دارد چه گرايشي داشته باشد: چراكه دولتمردان مجازند خود را در عرصه بين‌المللي به عنوان كمونيست جا بزنند و در پشت پرده بر منافع مالداران بافزايند؛ اما الف.م. و امثال او نبايد انديشه‌اي جز آنچه برايشان ديكته مي‌شود داشته باشند، مبادا كه منافع صاحبان قدرت به مخاطره بيافتد.

* منبع: دادگاه ‌‌١٦ متهم حوادث روز عاشورا / متن كامل دفاعيات متهم پرونده سوم / سرويس فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) / 10 بهمن 88 / كد خبر: 8811-05557

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1483257

چشم‌های نگران منتظران آزادی! برای زهره و مهین و امید، عفت ماهباز

Posted in مقالات by کاربر on فوریه 7, 2010

مادران و پدران دل نگران هر روز پشت در اوین می ایند تا خبری از فرزندانشان بشنوند. برخی پس از گذشت ماهها هنوز امید دارند به انها بگویند فرزند شان انجاست و یا… از صبح تا آخر شب به تعداد جمعیت هر لحظه افزوده می شود، روز اول دوهزار نفر و هر روز بیش از ۶۰۰ نفرمی آیند. سحراز خانه بیرون می زنند به پشت در اوین که می رسند نفسی به راحت می کشند. یارشان و یا جگرگوشه شان آن تو زندانی است. انگار تسلی یافته اند. منتظر تا پاسی از شب از این نگهبان و ان نگهبان پرس جو می کنند. از عزیز دلبندشان می پرسند، بی پاسخ، آخرشب به خانه بازمی گردند. و فردا بازپشت در ایستاده اند. مسئولین زندان هم راه را یافتند، هر روز چند نفری را آزاد می کنند. اما حتما همان روز عده دیگری را دست بسته به داخل برده اند. غم و تشویش در چهره ها پیدا است. همه از خود می پرسند چه میشود کرد و چه باید کرد؟ و این سوال بی جواب در این سر دنیا در زبان و روان ما هم در گردش است. چه کار می توانیم انجام دهیم؟ و چگونه باید انجام داد؟ این روزها، پنجره ها را که بنگرید دو چشم، چشمهای نگران ازادی شما را می نگرند. منتظران ازادی!

دل نگرانی ها و دل واپسی ها. چه می شود؟ به کجا ختم می گردد؟ مرگ یا زندگی؟ بر سر انسان های بی گناهی که به جرم «رای مان کجاست؟»، درزندانند چه می آید؟ هر روز توطئه تازه ایی در تدارک است تا ارامش را از آنان سلب کند. صبح جنگ را با خود شروع می کنی، به طرف کامپیوتر نرو! انترنت را روشن نکن! خبر را نخوان. خبرها بد است. بسیار بد است. ۲٨ ژانویه سحرگاه، دولت ایران دو جوان مخالف خود رابه نام علی زمانی و آرش رحمانی پور به جرم محاربه با نظام اسلامی به دار آویخته است. ۹ نفر دیگر از مخالفین و شرکت کنندگان در تظاهرات به عنوان محارب به اعدام محکوم شده اند.
در دادگاهای نمایشی استالینی، همه محکومان می ایند خود را محکوم می کنند و پشیمانند و خواستار محاکمه خویشند. و برخی هم می گویند لایق اشد مجازاتند! در روال جدید محاکمات، متهمان نامی ندارند والف میم وب و جیم وس و دال نام انهاست.
متهم شماره سه الف میم را، امید را دورا دور، در کنار خاطره های دور و درد و رنج می شناسم .امید. در اغوش مادر، اولین زندان را تجربه می کند .دوساله نشده بود که پدر را اعدام می کنند. مادر در تمام این سال ها بار سنگین مسئولیت دو کودک خرد خود را به تنهایی به دوش می کشد و با عشق بزرگشان می کند، انگونه که نفرت نورزند و زندگی را دوست داشته باشند. امیدش امید اندیشمندی می شود عاقل و رشته حقوق درس می خواند و دلنگران مادرش مهین است. این دو مهین و امید را به جرم عشق و مهرشان به میهن دستگیر و به نام متهم محاکمه می کنند. امید ومهین را کیهان شریعتمداری منافق محارب می خواند. مهین کارشناس تاریخ و پژوهشگر، مادری که می داند ارزش زنده بودن چیست و این را به فرزندان اموخته. مهین در تمام این سال ها تلاش نمود نان و قلم را در خانه داشته باشد، عضو مادران صلح است. او یار و غم خوار کودکان بمی بود و برای غزه و بمبارانش به خیابان آمد. انها را روز بعد از عاشورا دستگیر می کنند. پرسش این است به کدام جرم و به کدام گناه امید و مادرش مهین در زندانند و باید محاکمه شوند؟
زهره تنکابنی را هم شب بعد ازعاشورا به سراغش رفتند. زهره قرار بود روز بعد برای عمل قلبش راهی بیمارستان شود. سالها در کنار هم و در یکجا نفس کشیدیم و یکجا درد و رنج های بیشمار را تاب آوردیم. به هم شادی دادیم و غم های هم را تیمار نمودیم. امروز او دوباره در ان خراب اباد گرفتار شده. زهره ایی که ۶۲ ساله بیمار قلبی و قندی دارد. زهره را دوباره زندان کردند. او را که فشارهای طاقت سوز را تاب آورده و متنفر و پرخاشجو نشده. برای زهره همیشه ایران و مردمش و ازادی و صلح، حرف اول را می زد.
زهره که با گنجشک های از قفس پریده اوین طرح دوستی داشت و گنجشک های اوین او را می شناختند و گربه هایش نیز، و می دانند نباید سراغ پرنده ها بروند. امروز زهره در کدام سلول گام می زند؟ می تواند آیا گنجشک های اوین، این دوستان قدیمش را دوباره ببیند؟ می تواند دستش را زیر برف و باران بگیرد و به آسمان و قله توچال آنسوتر نگاه کند؟ سیگار لعنتی را دوباره می کشد و فرو می برد غصه را با انها؟ و ایا این بار به زنان سهم سیگار می دهند و زهره سردش نیست؟ ایا دوباره غم چشمانش شادی را اب می کند؟ و ایا روا است او را اینگونه در زندان دوباره اسیر نموده اند؟ زهره بعد از زلزله بم مدت زیادی پیگیر مسایل مردم آنجا بود. زهره بیم و امیدش، زنده ماندن انسان ها است. برای ان تلاش می کرد. با انهایی که علیه ایران حرف می زدند، کمتر سر سازگاری داشت. همین خصوصیات بود که سبب پیوستن زهره به مادران صلح بود و عضو ان شد. ایا رواست زهره دوباره در دنیای ازاد نفس نکشد؟ وکیل نداشته باشد؟ و کسی نداند چرا باید زهره در زندان بماند؟
دلشوره و دلشوره و درد حرف اول را می زند. رویای جوانی ارش در هم می ریزند. او را قبل از محاکمه نمایشی پیر می کنند و با او معامله می کنند و اورا تمام می کنند. اشک دریایی می شود بر گونه مادر ارش و محمد رضا زمانی، مادران پردرد بر زمین و زمان می کوبند.
لعنتی ها. انگار این رسم روزگارما شده. اما این سوی مرز. زندگی ادامه دارد با دلشوره و نگرانی. با مردم باید زیست و باید خندید. اینجا کسی چه میداند در درونت چه می گذرد؟ کسی چه می داند طناب دار چیست و حتی نمی دانند ارش در ۱۷ سالگی مرتکب جرم شده، او را برای اینکه وادار به اعتراف کنند، خواهر حامله اش را به گروگان گرفتند و پدر را تهدید به دستگیری نمودند و در بروی وکیلش بستند تا…
پنجره ها چشمهای نگران ازادی را فریاد می زند. نه نفر را پشت پنجره می بینی چشم و دست بسته به سوی آرش و علی می برند و نود نفر را دورتر نگاهداشته اند تا نظاره کنند عکس العمل ما زنده گان را… زندانیان گروگان حکومتند و حکومتیان انها را مورد معامله قرار می دهند.

عفت ماهباز، لندن

http://efatmahbaz.blogfa.com
efatmahbas@hotmail.com
ـ مهین فهیمی از اعضای مادران صلح را به همراه پسرش امید منتظری دانشجوی حقوق در ۷ تیرماه در خانه دستگیر نموده اند

ـ زهره تنکابنی از اعضای مادران صلح، زهره تنکابنی یکی دیگر از مادران صلح را روز ۷ دی ماه در خانه خود بازداشت نموده اند.
مادران صلح، جمعی از مادرانی است که برای صلح از سال ها پیش در چهارچوب های قانونی تلاش کرده اند.

امید منتظری بی گناه است!

Posted in مقالات by کاربر on فوریه 6, 2010

[ وبلاگ ثبات – حمید قهوه چیان] ؛

نگاهی حقوقی به اتهامات و دفاعیات امید منتظری

اتهام اول: برخورداري از گرايشات کمونيستي موسوم به چپ نوانديش

مسئله را با طرح چند سوال آغاز میکنیم:

اول اینکه مراد از چپ نواندیش چیست؟ آیا چیز مذمومی است؟ و آیا گرایش بدان قبیح است؟

دوم اینکه آیا این اتهام(برخورداري از گرايشات کمونيستي موسوم به چپ نوانديش)  دارای رکن قانونی هست یا نه؟ به عبارتی آیا قانون مجازات چنین فعلی را جرم انگاری کرده است یا نه؟ ضرورت کشف رکن قانونی در اصل سی و ششم قانون اساسی است که مقرر می دارد حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

سوم اینکه آیا برخورداري از گرايشات کمونيستي موسوم به چپ نوانديش دارای شأنیت رکن مادی شدن(یا فعل ارتکابی) هست یا نه؟

به عبارتی رکن مادی جرم چه خصوصیاتی دارد و آیا برخورداري از گرايشات کمونيستي موسوم به چپ نوانديش دارای این خصوصیات است؟

به نظر می رسد چپ نو اندیش و مفاهیمی این چنینی هیچ ورودی به عالم حقوق نداشته باشند. یک عقیده به صرف عقیده بودن و فارغ از نظر ما نمی تواند مصداق جرم باشد. افراد در اندیشیدن و بیان آن آزادند و اصولا هیچ اندیشه ای مذموم نیست؛ بلکه می تواند باب میل ما نباشد و یا ما آن را نپسندیم.

انسان دارای «حق بر خطا بودن» است. وظیفه حقوق تنظیم جامعه و نظم بخشیدن بدان و تحقق عدالت و آزادی است. نمی توان با قانون کسی را از اندیشیدن به چیزی باز داشت و نه می توان بدان تشویق کرد. یکی از قراین به رسمیت شناختن حق بر خطا بودن در قانون اساسی اصل بیست و سوم قانون اساسی است:«تفتیش عقیده ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.» بنا بر مباحث فلسفه حقوق باید قائل به تفکیک دو مفهوم «حق بودن» و «حق داشتن» باشیم. «حق بودن» در مقابل باطل و «حق داشتن» در مقابل تکلیف مطرح می شود. در کتاب حق و مصلحت و در مقاله ای از مارتین پی. گلدینگ (به ترجمه محمد راسخ) می خوانیم:«به همین دلیل فیلسوفانِ حق از حق خطا کردن سخن به میان می آورند. اگر شهروندان از حق آزادی بیان برخوردارند ممکن است در اجرای آن حق (مادامی که به حقوق دیگران تجاوز نکنند) مطالبی را بیان نمایند که از دیدگاه اخلاقی ویژه ای مصداق یک بیان بد یا خطا باشد به همان اندازه که ممکن است مطالبی را بیان نمایند که از دیدگاه اخلاقی خاصی مصداق یک بیان خوب یا صواب است.»

در صورتی که فرض بگیریم که «گرايشات کمونيستي موسوم به چپ نوانديش» یک اندیشه خطاست و گرایش بدان از زبان دادستانی جرم بوده و برای آن طلب مجازات می نماید پس اصل بیست و سوم را که بیان کننده این اصل است که «هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد» چه کنیم؟ آیا صرف بیان چنین اتهامی در تعارض با قانون اساسی نیست؟ آیا طبق قانون همه باید صواب (یا به عبارتی مطابق نظر حاکمان) بیندیشند؟ به نظر می رسد نه تنها گرایش به چپ نواندیش و یا هر نوع دیگری از اندیشه مذموم نباشد و از نظر قانونی قبح ننماید بلکه مطابق نص صریح قانون اساسی تعرض و مواخذه قرار دادن معتقدان آن نیز خطا و عملی مخالف قانون است.

همچنین در توجه به این نکته که به لحاظ حقوقی آیا گرايشات کمونيستي موسوم به چپ نوانديش یک فعل یا ترک فعل محسوب می شود یا نه چرا که در ماده دوم قانون مجازات اسلامی «هر فعل یا ترک فعلی»که در قانون مجازات برای آن مجازات تعیین شده جرم معرفی می شود. از سیاق عبارت اتهامی و نیز ماهیت آن، گرایش به یک اندیشه خاص فعل یا ترک فعل نبوده و اساسا شأنیت عنصر مادی بودن جرم را ندارد.

اینکه متهم در مقام دفاع تاریخچه از از سوابق خانوادگی اش را می گوید فارغ از بحث کیفی صحت بیانات، هیچ اثری به لحاظ حقوقی در کارنامه وی به لحاظ مجازات نباید گذاشت. اصل شخصی بودن مجازات مبین این نکته می باشد که مجازات هر کس تنها در رابطه با خود شخص تأثیر گذار خواهد بود و هیچ تاثیری بر دیگران ندارد. ذکر این نکته که «مادرم عضو گروه مادران صلح بود. پدرم در سال 67 به اعدام محكوم شد و عمويم در سال 63 به دلايلي از ايران خارج شد» هیچ تاثیری در مجازات متهم نباید داشته باشد. تعلیمات دینی نیز بر این نکته تاکید دارد و فضا سازی اینکه فلان شخص به فلان خانواده و فلان اندیشه باز می گردد، مردود و غیر قابل اعتناست.

اتهام دوم: مصاحبه با راديو هاي بيگانه

این اتهام نیز(مصاحبه با راديو هاي بيگانه) به مانند اتهام فوق الذکر(برخورداري از گرايشات کمونيستي موسوم به چپ نوانديش) فاقد رکن قانونی است. اصل اباحه و قاعده قبح عقاب بلا بیان در ارتباط مستقیم با اصل قانونی بودن جرائم و مجازات ها بوده و همگی گویای یک مفهوم و مطلب مشترک می باشند که اصل، اباحه ی اشیاء است و هر منعی محتاج به دلیل می باشد.

صرف مصاحبه با رادیو های بیگانه جرم نیست چه بسا که بسیاری از مقامات دولتی در مقابل تلوزیون رسمی ایران، با رسانه های بیگانه مصاحبه نموده و اتفاقی نیز نمی افتد و اصولا نیز نباید هم بیفتد.

وقتی مصاحبه با رادیوهای بیگانه در قانون مجازات اسلامی جرم انگاری نشده باشد بنا بر اصل اباحه، قبح عقاب بلابیان و اصل قانونی بودن جرم مجازات مصاحبه  با رادیو های بیگانه فی نفسه جرم تلقی نمی شود بلکه «آنچه در مصاحبه گفته می شود» اگر مصداق یکی از جرایم مذکور در قانون باشد مجازات همان جرم که می تواند شامل جرایم عمومی(توهین، افترا و…) و یا جرایم علیه امنیت (فعالیت تبلیغی علیه نظام، تحریک مأمورین نظامی به عصیان، فاش نمودن اسرار نظامی و امنیتی و …) باشد، را خواهد داشت.

بیان چنین اتهام کلی مانند این است که کسی را متهم به نوشتن مقاله در روزنامه های بیگانه (هر نشریه علمی، غیر علمی، فرهنگی، ورزشی و … )کنیم، فاقد توجیه حقوقی است. چنین اتهامی فاقد رکن قانونی بوده و نیز اصولا فاقد قبح عرفی است.

اتهام سوم : تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی

فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی موضوع ماده 500 قانون مجازات اسلامی است. مطابق این ماده: هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی یا به نفع گروهها و سازمانهای مخالف به هر نحوی فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد». دکتر میر محمد صادقی استاد دانشگاه در این باب معتقد است باید این ماده را تفسیر مضیق کرد و فقط آن دسته از تبلیغاتی را مشمول ماده دانست که علیه کلیت نظام و در واقع به قصد براندازی و یا نه نفع گروهها و سازمان هایی انجام گیرد که قصد براندازی و مبارزه با کلیت نظام را دارند.( جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی، دکتر میر محمد صادقی،ص65)

در واقع دو نکته در این میان مبرهن است. انگیزه مجرمانه ی این جرم می بایست به قصد براندازی باشد. این قصد به دو وسیله انجام می شود: 1- فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی و 2- فعالیت تبلیغی به نفع گروهها و سازمانهای مخالف. پس:

1-      رکن قانونی تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی : ماده 500 قانون مجازات اسلامی

2-      رکن معنوی تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی: 1- فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی و 2- فعالیت تبلیغی به نفع گروهها و سازمانهای مخالف.

3-      رکن معنوی تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی: قصد براندازی

با تعیین براندازی به عنوان رکن معنوی تبلیغ علیه نظام، اثبات وجود نیت براندازی بر عهده قاضی خواهد بود و متهم به لحاظ حقوقی وظیفه ای در اثبات عدم وجود آن ندارد. با این حال امید منتظری در قسمت هایی از دفاعیات خویش خود را یک منتقد معرفی کرده و معترف است که وی منتقد بعضی سیاست های اقتصادی و فرهنگی بوده و فعالیت اش را از طریق روزنامه های رسمی تعقیب می کرده است. چنین ادعایی رکن معنوی تبلیغ علیه نظام را از بین می برد. نماینده دادستان هیچ عبارتی برای اثبات عنصر معنوی جرم تبلیغ(یا همان براندازی) مطرح نکرده و آن را اثبات ننمود.(بنا بر  آنچه در گزارش ایسنا گفته شده بود)

اگر بنا به تفسیر مضیق (یکی از اصول مبرهن حقوق جزا) تبلیغ علیه نظام را اقدام علیه کلیت نظام بدانیم باید معترف بود که بخشی از نظام چون عملکرد نهادهای اجرایی، تقنینی و قضایی و یا بعضی از اصول و یا بعضی از سیاسیتهای کلی نظام، تبلیغ علیه نظام نخواهد بود.

همچنین در باب عنصر مادی جرم یا همان فعل مجرمانه بیانِ روشنِ فعل، لازم است. باید گفت فلان فعلِ متهم مصداق تبلیغ علیه نظام است. و فلان فعل متهم دارای شأنیت عنصر مادی بودن است. بیان کلی تبلیغ علیه نظام و عبارات مبهمی چون این، مشخص نمی کند کدام فعل متهم مصداق جرم است تا متهم به دفاع از خود بپردازد. موضوع شفاف نیست و فعل مجرمانه دقیقا مورد موشکافی حقوقی قرار نگرفته است.

یکی از مباحثی که در جهت مطابقت ماده 500 قانون مجازات اسلامی و اصل بیست و چهارم قانون اساسی مبنی بر آزادی بیان و نیز بخشی از اصل هشتم قانون اساسی مبنی بر ضرورت امر معروف و نهی از منکر مردم نسبت به دولت مطرح است این است که همواره می بایست قصد براندازی از طرف ادعا کننده ی براندازی اثبات شود و اصولا بنا بر اصل برائت، موضوعِ اصل سی و هفتم قانون اساسی، هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح اثبات شود و این وظیفه بر عهده دادستان است و نه متهم. یکی از ملزومات مقدماتی و بنیادی اصل برائت، عدم پرونده سازی علیه منتقدین و عدم شکنجه آنها جهت اخذ اقرار و … می باشد وگرنه مجرم بودن همه منتقدان در دادگاه، لاجرم اثبات خواهد شد!

اتهام چهارم:اقدام علیه امنیت ملی

رکن قانونی اقدام علیه امنیت ملی چیست؟ کدام ماده قانونی اقدام علیه امنیت ملی را جرم تلقی کرده است؟ فصل اول کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی (ماده 498 تا 512) به موضوع جرایم ضد امنیت داخل و خارج کشور اختصاص یافته است. اما سوال این است که با توجه به ابهام اتهام اقدام علیه امنیت ملی، منظور کدام فعل یا ترک فعل است؟ آیا می شود گفت تمامی افعال یا ترک افعال که منجر به اقدام علیه امنیت ملی می شوند؟ جواب با توجه به اصول کلی حقوقی(مانند اصل قبح عقاب بلا بیان، اصل اباحه، اصل تفسیر مضیق و…) منفی به نظر می آید.

با توجه به سیاق کتاب پنجم به نظر می رسد عناوین مجرمانه یی که اقدام علیه امنیت داخل و خارج کشور می باشد در قالب عناوین مجرمانه معین ذکر شده است. برای مثال تشکیل یا اداره گروههایی که به منظور برهم زدن نظم عمومی هستند(موضوع ماده 498)، عضویت در این گروهها(موضوع ماده499)، تبلیغ علیه نظام(موضوع ماده 500)، قرار دادن نقشه ها یا اسرار مربوط به سیاسیت داخلی یا خارجی کشور در اختیار افرادی که صلاحیت دسترسی به آنها را ندارند(موضوع ماده 551) و موضوعات مواد مذکور تا ماده 512 از مصادیق اقدام علیه امنیت ملی است. بنابراین ذکر عبارت کلی اقدام علیه امنیت ملی، کافی به نظر نرسیده و جرم محسوب نمی شود مگر آنکه مستند به یکی از مصادیق فصل اول کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی باشد.

ذکر عبارت کلی اقدام علیه امنیت ملی همچون عبارت اقدام علیه اموال بی معنی است. همان طور که در اقدام علیه امنیت اموال، سوال این است که آیا مراد از این اقدام سرقت است یا کلاهبرداری. و همچنین در موضوع اقدام علیه اشخاص که آیا فعل ارتکابی قتل است یا ضرب و جرح. بنابراین بیان اتهام اقدام علیه امنیت ملی همچون اقدام علیه اموال یا اقدام علیه اشخاص مبهم و بی معنی است.

فارغ از اینکه شرکت در اعتراضات خیابانی (اگر صرفا حضور عادی بوده و جرم دیگری مانند تخریب یا توهین رخ نداده)جرم است یا نه بحث بر سر این است که بر فرض اگر جرم باشد مشمول اقدام علیه امنیت ملی است یا نه؟

با توجه به منحصر بودن مصادیق اقدام علیه امنیت(مواد 498 تا 512) به نظر می رسد صرفِ شرکت در این تجمعات جرم نبوده و مجازاتی نخواهد داشت اما در صورتی که یکی از جرایم عمومی یا علیه امنیت(موضوع فصل اول کتاب پنجم) روی دهد می توان به استناد به آن مواد، آن جرم عمومی مثل سرقت، ضرب و جرح یا افترا و توهین را جرم تلقی نموده و مجازات تعیین کرد.

همچنین باید گفت ماده 499 که می گوید «هر کس در یکی از دسته ها یا جمعیت ها یا شعب جمعیت های مذکور در ماده 498 عضویت یابد، به سه ماه تا 5 سال حبس محکوم می گردد مگر اینکه ثابت شود از اهداف آن بی اطلاع بوده است» صحبت از «عضویت» در دسته،گروه ، جمعیت یا شعبه جمعیتی می نماید که هدف آن بر همزدن امنیت کشور باشد شامل بحث ما نخواهد بود چرا که :

1-      منظور از اعضای گروه یا جمعیت یا سازمان افرادی هستند که با آگاهی از مواضع، مرام و هدف گروه یا جمعیت یا سازمان به آنها پیوسته اند و در دفاتر و تشکیلات آنها ثبت نام و معمولا دارای شماره و کارت عضویت نیز هستند

2- هوادار کسی است که بدون عضویت رسمی در گروه یا جمعیت یا سازمان از اهداف آنها و نظریات آنها طرفداری، حمایت و پشتیبانی می نماید و در صورت اقتضا با تشکیلات مزبور همکاری و تشریک مساعی هم می نمایید. و به نظر می رسد که این ماده شامل هواداران نباشد و عضویت شرط شمول ماده باشد

ماده 499 در مقام بیان وجود یک تشکیلات معین است. در حالکیه اثبات و ربط دادن چنین ماده ای به اعتراضات خیابانی روز عاشورا منوط به فرض کردن وجود تشکیلاتی معین، موجود و مشخص است(نه خیالی) و دوما در صورت وجود چنین تشکیلاتی شرط عضویت ملاک می باشد.

رکن معنوی:

در قسمتی از دفاعیات امید منتظری آمده است : «{در روز عاشورا} در مسيري كه از ماشين پياده شديم و حركت كرديم هيچ شعاري نداديم و فقط تماشاگر بوديم.» همچنین در قسمت دیگری می گوید :« من 11 صبح روز عاشورا در خيابان طالقاني بودم و وقتي به خانه رسيدم متوجه شدم كه چه اتفاقاتي افتاده است و هيچ برنامه‌ريزي نكرده بودم. »

از آنچه امید منتظری در باب شرکت اش در مراسم روز عاشورا می گوید و نیز تصمیم اش به حضور در آن حادثه نه عنصر مادی و نه معنوی هیچ جرمی(بویژه ماده 499) اثبات نمی شود. چرا که نه قصد براندازی و نه قصد برهم زدن امنیت را داشته و نه شعار و نه تخریبی انجام نداده است(مطابق اقرار های خویش در دادگاه در گزارش ایسنا)